من همیشه کسی بودم که یادم میرفت، همیشه همه کادوهایشان را از قبل گرفته بودند و از هفتهها قبل تا ۱ ساعت قبل از دورهم خانهات جمع شدن به من زنگ میزدند که "هنوز؟"، و من همیشه میگفتم "نه امسال یادم بود" و یادم نبود. دقیقهی ۹۰ میرسیدم با کادویی چرت و همیشه هم انگار چیزی بود که میخواستی، یا دوست داشتی. همه همیشه میگفتند اگر یک روز کسی نباشد که یادم بیاندازد من حتی شاید سالها از تخت بیرون نیایم. تو همیشه میخندیدی که خوب که کسی هست که یادت بیاندازد، بعد به من میگفتی کادوهای لحظهای من را بیشتر دوست داری. حالا حدس بزن چه! امسال هیچکس هیچ نگفت. همه لابد یادشان بود ولی من نه. خوشحال از این بهمن گذشتم و ... الان دیدم که چه خوشحال گذشتم.
باید یاد من بیندازید همه چیز را.
حتی با نبودن، تولدت را.
No comments:
Post a Comment