Saturday, February 18, 2012

memory brushes the same years

من همیشه کسی بودم که یادم می‎رفت، همیشه همه کادوهایشان را از قبل گرفته بودند و از هفته‎ها قبل تا ۱ ساعت قبل از دورهم خانه‎ات جمع شدن به من زنگ می‎زدند که "هنوز؟"، و من همیشه می‎گفتم "نه امسال یادم بود" و یادم نبود. دقیقه‎ی ۹۰ می‎رسیدم با کادویی چرت و همیشه هم انگار چیزی بود که می‎خواستی، یا دوست داشتی. همه همیشه می‎گفتند اگر یک روز کسی نباشد که یادم بیاندازد من حتی شاید سال‎ها از تخت بیرون نیایم. تو همیشه می‎خندیدی که خوب که کسی هست که یادت بیاندازد، بعد به من می‎گفتی کادوهای لحظه‎ای من را بیشتر دوست داری. حالا حدس بزن چه! امسال هیچ‎کس هیچ نگفت. همه لابد یادشان بود ولی من نه. خوشحال از این بهمن گذشتم و ... الان دیدم که چه خوشحال گذشتم. 
باید یاد من بیندازید همه چیز را.
حتی با نبودن، تولدت را. 

No comments:

Post a Comment