Tuesday, November 20, 2012

first of all there is blue.

آدمی که فراموش شده است همه چیز را فراموش می کند یا آدمی که همه چیز را فراموش کرده فراموش می شود؟ اینکه پاییز اینجا برگ قرمز ندارد چیزی از پاییز بودنش کم می کند؟ آیا قرار است تنها نوشته ای که با اسم ما می ماند پایان نامه هامان باشد که جمله هایش هر روز زیر دست هر کسی تغییر می کند؟ چاپ شدن اولین نسخه ی "شهر شیشه ای" در سال تولد من چقدر با همه چیز بی ارتباط است؟ آیا نباید در نوامبر "اکتبر" یوتو گوش داد و چرت نوشت؟

Saturday, November 17, 2012

actually now that I think about it Red is not that country! damn!

less than two months
two new country albums just in time for all-nighters 
but also The Hobbit
and my rekindled love for reading (thanks Mediterranean sunsets)

I'd say there's a 50/50 chance I survive my tendency to be massively productive in a completely irrelevant subject!

Wednesday, November 14, 2012

the unbearable lightness of being

به استاده میل میزنم "هوا بارانیست من نیستم"
مینشینم در تراس زیر سقف و رو به باران 
پل آستر میخوانم 
روزی مثل امروز هیچ چیز این زندگی مهم نیست.