آدمی که فراموش شده است همه چیز را فراموش می کند یا آدمی که همه چیز را فراموش کرده فراموش می شود؟ اینکه پاییز اینجا برگ قرمز ندارد چیزی از پاییز بودنش کم می کند؟ آیا قرار است تنها نوشته ای که با اسم ما می ماند پایان نامه هامان باشد که جمله هایش هر روز زیر دست هر کسی تغییر می کند؟ چاپ شدن اولین نسخه ی "شهر شیشه ای" در سال تولد من چقدر با همه چیز بی ارتباط است؟ آیا نباید در نوامبر "اکتبر" یوتو گوش داد و چرت نوشت؟
Rambling muses of a girl who lives in two worlds. And belongs to neither.
Tuesday, November 20, 2012
Saturday, November 17, 2012
Wednesday, November 14, 2012
the unbearable lightness of being
به استاده میل میزنم "هوا بارانیست من نیستم"
مینشینم در تراس زیر سقف و رو به باران
پل آستر میخوانم
روزی مثل امروز هیچ چیز این زندگی مهم نیست.
Subscribe to:
Posts (Atom)
