Rambling muses of a girl who lives in two worlds. And belongs to neither.
Wednesday, June 12, 2019
Thursday, June 6, 2019
off
قدم زدن در گذشته
گذشتن تمام روزهای زندگی
و هیچ خوشی به یاد نداشتن.
همیشه همین طور بوده؟
مگر نه اینکه در هر نقطه از زندگی هم خوشی هست هم ناخوشی؟
مگر نه اینکه تصمیم خودت هست که چه حس کنی؟
مگر نه اینکه برای به اینجا رسیدن, ماندن, نمیشود تمام ناخوشی بوده باشد
پس این حس چیست وقتی قدم میزنی در عکس ها
که هیچ
هیچ
هیچ
خوشی
هیچ تعلقی به هیچ جایی از زمان و مکان نداری؟
نه برای کی و برای چی
که با چی تا اینجا ماندی؟
این داستان میوه های سر به گردون سای اینک خفته در آغوش سرد خاک
اگر یک روز خوشی ندارد
چه دارد؟
Subscribe to:
Posts (Atom)