Sunday, July 25, 2010

fact is, I know now I had no right. I just suck at letting go.
I count on things I shouldn't have, and it's no one's burden but me.
به همین راحتی
خیلی زود
تمام میشود
حالا تو هی فکر کن
تا ابد
میتوانست باشد

کار سختی نبود اگر میخاستی

روباه آه‌کشان گفت: -همیشه‌ی خدا یک پای بساط لنگ است! اما پی حرفش را گرفت و گفت: -زندگی یک‌نواختی دارم. من مرغ‌ها را شکار می‌کنم آدم‌ها مرا. همه‌ی مرغ‌ها عین همند همه‌ی آدم‌ها هم عین همند. این وضع یک خرده خلقم را تنگ می‌کند. اما اگر تو منو اهلی کنی انگار که زندگیم را چراغان کرده باشی. آن وقت صدای پایی را می‌شناسم که باهر صدای پای دیگر فرق می‌کند: صدای پای دیگران مرا وادار می‌کند تو هفت تا سوراخ قایم بشوم اما صدای پای تو مثل نغمه‌ای مرا از سوراخم می‌کشد بیرون. تازه، نگاه کن آن‌جا آن گندم‌زار را می‌بینی؟ برای من که نان بخور نیستم گندم چیز بی‌فایده‌ای است. پس گندم‌زار هم مرا به یاد چیزی نمی‌اندازد. اسباب تاسف است. اما تو موهات رنگ طلا است. پس وقتی اهلیم کردی محشر می‌شود! گندم که طلایی رنگ است مرا به یاد تو می‌اندازد و صدای باد را هم که تو گندم‌زار می‌پیچد دوست خواهم داشت... خاموش شد و مدت درازی شهریار کوچولو را نگاه کرد. آن وقت گفت: -اگر دلت می‌خواهد منو اهلی کن! شهریار کوچولو جواب داد: -دلم که خیلی می‌خواهد، اما وقتِ چندانی ندارم. باید بروم دوستانی پیدا کنم و از کلی چیزها سر در آرم. روباه گفت: -آدم فقط از چیزهایی که اهلی کند می‌تواند سر در آرد. انسان‌ها دیگر برای سر در آوردن از چیزها وقت ندارند. همه چیز را همین جور حاضر آماده از دکان‌ها می‌خرند. اما چون دکانی نیست که دوست معامله کند آدم‌ها مانده‌اند بی‌دوست... تو اگر دوست می‌خواهی خب منو اهلی کن 
...

for not even trying.
for forgetting.
for not caring.
for bailing on me when I needed what we had most.
for denying.
for being better off without me. 
for thinking I could be better off without you.
for deciding that and not telling me, leaving me to wonder.
for making me believe.

for not even trying.


Tuesday, July 20, 2010

nobody said it was easy

no one ever said it would be this hard

Shit happens even when you are looking

We gotta learn, just by checking someone's facebook/twitter/blog/
gooder/whatever everyday we don't know how that person really is. It
doesn't justify not asking that person "how r u" and "how r things"
every once in a while.
Don't assume. Ask.

Monday, July 19, 2010

electrical storm

حس خوبیه یکی حواسش به زنگ زدنات باشه
بشمره روزایی که از آخرین حرف زدن هاتون گذشته.

حس خوبیه وقتی تو حس میکنی زیاد از آخرین بار گذشته، 
اون یکی هم حس کنه زیاد از آخرین بار گذشته.

حس خوبیه وقتی تعریفاتون از "زمان" یکی باشه.

Saturday, July 17, 2010

note to self

آدم باید آیینه دق نباشه. 
آدم باید یادش باشه زندگی همه مزخرفه، بدون استثنا. این خاصیت زندگیه.
آدم باید تو غر زدن های هر روزه به فکر آدمای دیگه هم باشه.

Wednesday, July 14, 2010

if you were a wink, I'd be a nod

Tuesday, July 13, 2010

9897 9789 9897 787 987
اعتراف میکنم 
جام جهانی بدون دوستایی واسه کل کل کردن،
کری خوندن، 
بدون ندا، مهدی، شاهین، پانته آ، عباس 
جام جهانی نبود

"Is [...] gonna [...] now that [...][...][...]?"

I don't even remember who asked me that,
but I remember being asked,
and I confidently answered "No, of course not, why would you even think that?",

I'm sitting here,
thinking how foolish
how naive
I was.

P.S. Whoever asked me that, the answer is "big time".

Monday, July 12, 2010

summer tradition

Finally started building Abbas's puzzle tonight.
It's good for thinking.
And not thinking.

Sunday, July 11, 2010

Saturday, July 10, 2010

در باب آنهایی که فقط چمدانند


مثل گوش کردن یه آهنگ عاشقانه وقتی که عاشق نیستی، 
مثل بت ساختن از هر چیزی که ترکش میکنی
یا ترکت میکنه،
مثل سیگار نکشیدن فقط برای یه کاری کردن،
مثل یه دریچه کولر که خیلی وقته کولری اون بالا نداره، 


هستیم 
که بوده باشیم