what time is it? who knows? who cares?
Rambling muses of a girl who lives in two worlds. And belongs to neither.
Tuesday, October 11, 2016
صبح هایی که هیچ کس منتظرشان نیست
برایت از صبح می گویم
نه از نور
نه از آفتاب
نه از کار
که از حال
که از سختی جان به در بردن
و از سر شدن یک شب دیگر
و یک روز
تمام
منتظر یک شب دیگر بودن
برای تمام نبودن ها
برای تمام امیدها
نه برای فردا
که برای دیروز
باید بود
Newer Posts
Older Posts
Home
Subscribe to:
Posts (Atom)