می توانم برایت یک کتاب بنویسم از اینکه این همه عمر آدمی ندیدم که فلان. بعد برایت بگویم زندگی چطور می شود اگر آدمی ندیده باشی که فلان. بعد برایت از غصه ی این زندگی بنویسم همینطور.
بعد بردارم تمام فعل هایم را برعکس کنم. که تو بخوانی از اینکه آدمی دیدم که فلان. و زندگی چطور می شود اگر آدمی دیده باشی که فلان. و تو داستان غصه ای که در این زندگی نیست را بخوانی همینطور.
یکی شاید بنویسد، یکی شاید بخواند، یکی شاید نخواند، هیچ کدام هم به هم هیچ ربطی ندارند و هیچ از هم نمیدانند. همین.