Friday, January 18, 2013

Here goes nothing.
Literally and figuratively. 

Thursday, January 17, 2013

I started looking for a warning sign

از یادم نمی روی 
از یاد من لعنتی که هیچ چیز یادش نمی ماند 
برای اینکه تهرانی بودی؟ 
برای اینکه وقتی من تهرانی شدم چقدر خوشحال بودی؟
برای اینکه هیچ وقت حرف دفاع نشد ولی می دانستی و می دانستم اولین کسی که آنجا باشد تویی؟
برای اینکه الان وقت دفاع است و نیستی؟
چهل؟ سال؟ چهل سال؟

Monday, January 14, 2013

what sarah said

دقیقا وسط زندگی اش بود
اطرافش را که نگاه کرد دید وسط تمام کارهایش است 
برنامه اش لابد خوب پیش می رفت
آخر زندگی اش هم لابد آخر تمام کارهایش بود.
هاه.