Saturday, December 7, 2013

in that order

The hobbit,
Sherlock,
wedding,
Amsterdam,
and a place to hang your hat.

Thursday, September 5, 2013

I give hope to people. I keep none for myself.

[paraphrasing J.R.R. Tolkien]

Monday, August 12, 2013

 دو دسته آدم می نویسند: 
آنهایی که استعداد دارند.
آنهایی که درد دارند.
آنهایی که هر قاعده ای را نادیده می گیرند. 

Sunday, August 11, 2013

It's a shame that it's your honor.

Tuesday, June 18, 2013

اینجا
همچنان تهران،
جای همه
همچنان خالی.

Saturday, June 15, 2013

اینجا تهران
جای همه خالی.

Wednesday, March 20, 2013

happy new year. I guess.

آی آدم هایی که می دانید دوستتان دارم
سال بهتری داشته باشید.

Sunday, March 10, 2013

sueño salir pero hay algo sin decir

قلمم به خشکی زمستانی است که تمام نمی شود 
فکرم به هیچ 
ایده ها مثل برف این آخر هفته که تمام شب بارید، صبح دلمان را خوش کرد، و تا عصر آب شد و هیچ نماند   
آدم ها به طرز دردناکی قابل پیش بینی
کاغذ سیاه کردن به جای تایپ 
زندگی به جای زندگی  
هاه 
امروز 
من 
نه هزار و نهصد و نود و نه روزه 
و هیچ 

Monday, March 4, 2013

Baudelaire: Il me semble que je serais toujours bien là où je ne suis pas. In other words: It seems to me that I will always be happy in the place where I am not. Or, more bluntly: Wherever I am not is the place where I am myself. Or else, taking the bull by the horns: Anywhere out of the world.

- The New York Trilogy, Paul Auster

Monday, February 18, 2013

lost in timeless times

زمان بدون فصل انگار که نمی گذرد 
پاییز بی باران و زمستان بی برف 
هر روز مثل هر روز 
بی فصل 
در برزخی گیر کرده ایم 
زمان انگار که بدون فصل نمی گذرد.

Friday, January 18, 2013

Here goes nothing.
Literally and figuratively. 

Thursday, January 17, 2013

I started looking for a warning sign

از یادم نمی روی 
از یاد من لعنتی که هیچ چیز یادش نمی ماند 
برای اینکه تهرانی بودی؟ 
برای اینکه وقتی من تهرانی شدم چقدر خوشحال بودی؟
برای اینکه هیچ وقت حرف دفاع نشد ولی می دانستی و می دانستم اولین کسی که آنجا باشد تویی؟
برای اینکه الان وقت دفاع است و نیستی؟
چهل؟ سال؟ چهل سال؟

Monday, January 14, 2013

what sarah said

دقیقا وسط زندگی اش بود
اطرافش را که نگاه کرد دید وسط تمام کارهایش است 
برنامه اش لابد خوب پیش می رفت
آخر زندگی اش هم لابد آخر تمام کارهایش بود.
هاه.