Tuesday, June 28, 2011

brothers under the sun

گیرم ما همین طور تک تک بمیریم
و شما بمانید و خودتان
گیرم جشن بگیرید که بردید
و همه چیز را ببرید
گیرم همه ی ما را خاک کنید
فکر می‎کنید خاکی که ما باشیم به شما چه می‎دهد؟
فکر می‎کنید در این خاک چیزی برای شما سبز خواهد شد؟

"خاک وطن" شنیده اید؟
حالا ما را دانه دانه خاک کنید.

Saturday, June 25, 2011

silent lucidity. and more.

امشب هر کسی دلش از یک جای این شهر گرفته بود. دل گرفته هم که دل گرفته می‎بیند حرف زدنش می‎آید. حرف هم که به شب می‎خورد انگار که تمامی ندارد، بس که حرف‎هایمان تاریک بود. در راه برگشتن فکر می‎کردم که این همه آدمی که باید شاد باشند، یا نه حتی، ولی نباید اینطور بار روی کلماتشان باشد را چه کسی دل خوش می‎کند. در خیابان پلاکارد زده بودند "این رجبیون؟". دلم خواست داد بزنم "تو خودت الان کجایی؟"، دلم ولی گرفته بود، دادش را قورت داد، پایش را روی گاز گذاشت و همین طور که می‎رفت فکر می‎کرد که اگر چشم هایش را ببندد چه؟ شاید در این شهر نتواند داد بزند، خود خود خدا را که ببیند اما و از او بپرسد واقعا کجا بوده وقتی دل ها می‎گرفت...
آن‎وقت چه؟

Thursday, June 23, 2011

raise your voice, you have the choice

این رعد و برق های دم غروب تابستان
در هوای کثیف این روزهای تهران
در تهران داغ این روزها
از این رعد و برق ها
بهتر
میتوان به کسی فهماند امید یعنی چه
این روزها؟

Monday, June 20, 2011

livin' with me it ain't easy, I do it everyday.

یکی بیاید به من بگوید چرا شب های امتحان به دیدن فیلم های تکراری میگذرد.
به رندم پیج زدن در ویکیپدیا میگذرد.
به آهنگ های کانتری میگذرد. من. کانتری.
چرا شب های امتحان به کارهای هرگز نکرده میگذرد.
یکی از همین شب های امتحان گوگل میکنمش.

Sunday, June 19, 2011

All the way down

سوالی که هست این است که آدمی که به گذشته فکر نمی‎کند،
در گذشته زندگی نمی‎کند،
گذشته را، خوب و بد، فراموش می‎کند،
چنین آدمی چه انگیزه ای برای رسیدن به بزرگترین آرزویش باید داشته باشد؟
اگر قرار است آرزویش دیگر نه جزیی از آینده که از گذشته اش شود،
اگر قرار است همین که به آرزویش رسید بگذاردش کنار و به راهش ادامه دهد،
دیگر آینده اش چه خواهد داشت اگر سرمستی رسیدن به آرزویش را هم نداشته باشد؟
پس اگر چنین آدمی با آرزویش خوش باشد،
روزی نیم ساعت بنشیند و تخیل خرجش کند،
بالش دهد،
پرش دهد،
و هرگز بهش نرسد،
چنین آدمی باخته؟
برای مایی که در روزمرگی‎ها زود فراموش می‎کنیم،
رسیدن
همان کشتن نیست؟

fire to the third bar

انصاف،
دیگر نیست.

The Heart Asks Pleasure First

من حرف هایم قرضی‎ست.
بی آهنگ،
بی آب هوا آسمان زمین درخت،
بی آدم های خوب و بد،
فکرهایم قرضی نیست،
اما حرف که میکنم‎شان قرضی می‎شوند.
با من راه بیا.

Thursday, June 16, 2011

the one they blame

حرفی برای گفتن نمانده.
تقصیر من و تو هم نیست،
تقصیر حرف هاست که نمی‎مانند.

Sunday, June 12, 2011

walking with shadows

من نمی‎نویسم از کسانی که می‎دیدند و می‎دیدند و به هر دلیلی،
ترس،
منفی نگری،
تنبلی،
حرفی نمی‎زدند.
من نمی‎نویسم از اینکه چطور دیدن و کاری نکردن آدم را می‎پوساند.
من نمی‎نویسم از این نسلی که انگار دیگر امید ندارد.
من ولی جواب آیندگان را می‎دهم اگر بپرسند شما که دیدید چه کردید.
من برایشان می‎نویسم
"ما خیلی قبل‎تر مرده بودیم."

Friday, June 10, 2011

Wednesday, 9pm, 6 guys, the EXACT same conversation in choosing a restaurant :D

barney: what club should we hit first? there's club was, there's wrong.
marshall: those places shut down a long time ago..
barney: oh no
marshall: oh no shut down too!
ted: there's where
jerry: where's where?
lily: where's where was was, isn't it?
barney: no, was wasn't where where was. was was where wrong was, right?
jerry: ok..
ted: not ok, that place is lame.
robin: ok is lame? i thought lame was a gay bar, or is that wrong?
marshall: that's wrong, that's NOT wrong.
barney: guys focus.
robin: oh, i like focus! let's go there.
ted: where?
robin: not where, focus.
lily: i thought focus was closed.
barney: no, was was closed. once was shut down and reopened as closed.
marshall: so closed is open!
robin: no, closed is closed.
jerry: i don't know, third base! right?
robin: ew, third base is all frat guys.
lily: i'll go anyplace, ok?
ted: no, not ok. ok is lame.
robin: ok is not lame, lame is a gay bar!
lily: guys, shut up.
barney: no shut up shut down. i can't believe i don't know the clubs anymore!
marshall: guys just pick a club, ok?
ted: NOT OK!
everybody except ted: ok is lame. gay bar.
marshall: for the record, um i was in there once by accident.. i'm pretty sure it's pronounced luhmay.
barney: it's hopeless isn't it? 

How I Met Your Mother - S06E21

Sunday, June 5, 2011

There is nothing like looking, if you want to find something. 

- The Hobbit, J.R.R. Tolkien 

Saturday, June 4, 2011

chi

به استعداد عجیب من در فراموش کردن خوب و بد گذشته نخند،
حسودی کن.

Wednesday, June 1, 2011

goodnight

در شهر من فرق صبح تا شب یک زن است،
که دیگر نیست.
در شهر من آدم ها که می‎میرند
مرگشان توجیه می‎شود،
مرگشان دروغ می‎شود،
مرگشان دلیل می‎شود،
مرگشان اسباب بازی می‎شود.
در شهر من فقط خوش به حال آدم هاییست
که می‎میرند.