آدمی بود که در نوجوانی صورت مساله را پاک کرده بود،
در جوانی مساله را مشکل همه می دانست به جز خودش،
و طبعا چون تقصیر همه بود پس نمیتوانست خودش مساله را حل کند،
و در میانسالی به خود قبولانده بود که مساله ای وجود ندارد و او دارد تصمیم خودش را زندگی میکند.
این آدم به پیری که رسید خیلی حرف ناگفته برای گفتن داشت،
این آدم به پیری که رسید حرف زد؟
نه.
مرد.
در جوانی مساله را مشکل همه می دانست به جز خودش،
و طبعا چون تقصیر همه بود پس نمیتوانست خودش مساله را حل کند،
و در میانسالی به خود قبولانده بود که مساله ای وجود ندارد و او دارد تصمیم خودش را زندگی میکند.
این آدم به پیری که رسید خیلی حرف ناگفته برای گفتن داشت،
این آدم به پیری که رسید حرف زد؟
نه.
مرد.
No comments:
Post a Comment